بديع الزمان فروزانفر
275
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و رستگارى نخواهد ديد ( رسالهى قشيريه ، چاپ مصر ، ص 181 ) و بنا بر اين هر گاه پيرى از ميان رفت بناچار ديگرى بايد بجاى او بنشيند و مريدان را دستگيرى كند اين اصل اكنون مورد اتفاق همهى سلاسل فقر است و دير است تا آن را اصلى واجب و لازم و غير قابل عدول مىشناسند و ليكن بعضى از مشايخ صوفيه گفتهاند كه شيخ بر دو نوع است يكى شيخ تعليم و ديگرى شيخ تربيت . شيخ تعليم آنست كه اصول طريقت را بمريد مىآموزد و وجود او ضرورى است ، شيخ تربيت آنست كه اعمال مريد را زير نظر مىگيرد و در مراحل مختلف وظايف او را معين مىكند و اين چنين كس وجودش ضرورت ندارد و هر گاه مريد هوشيار و خردمند باشد از روى آن چه آموخته است مىتواند بكمال نائل آيد هر چند كه با وجود شيخ مربى راه آسان تر و خطر كمتر است . ( الرسائل الصغرى ، طبع بيروت ، ص 108 106 ، 130 - 127 ، اين رسائل نوشتهى ابو عبد الله محمد بن عباد نفرى است از مشايخ مغرب ، متوفى 792 ) و اين عقيده كه ابن عباد اظهار مىدارد چندان درست به نظر نمىآيد از آن جهت كه ابواب معاملات و اصول مجاهدات مانند نسخههاى علاج و درمان است كه اطبا به بيماران مىدهند و يا آن كه در كتب دارو شناسى ثبت و ضبط مىكنند و هرگز پيش از تشخيص مرض و آزمايشهاى دقيق ، آن داروها را تجويز نمىكنند پس در امراض روحانى هم تشخيص مرض بر شروع معالجه بايد مقدم باشد و طبيبى بايد كه امراض روح و راه درمان آنها را بشناسد و بحيلت تجربت آراسته باشد و طى طريق غيب و حقيقت ، از روى كتب فقه و اخلاق چنانست كه ما از روى كتب دارو شناسى بمعالجهى خود يا ديگران بپردازيم علاوه بر آن كه هر دارويى براى هر گونه مرض نيست و تشخيص مقدار استعمال آن نسبت به حالت مزاجى و سنين عمر و شدت و ضعف مرض تفاوت دارد و اينها را طبيب مجرب تواند دانست همچنين هر يك از انواع معاملات و مجاهدات داروى نوعى از امراض باطنى است و بدون شناسايى احوال بيمار و بيمارى ، قيام